|
باران باران باش و ببار، و نپرس پیمانه های خالی از ان کیست...
| ||
![]() تا حالا شده کلی خوشحال باشی.... حتی خودتم از این شادیت در تعجب باشی... بترسی که نکنه یه موقع این شادی رو از دست بدی!!! نکنه یه موقع یکی حالتو بگیره...دوباره مثل همیشه دلتم بگیره.... احتمالا شده...چون غیر ممکنه نشه!!! ![]() تا حالا شده یه روزی از روزای زندگیت به کسی کاری نداشته باشی... تو فکر خودت باشی....ولی یه دفعه یکی از آدمای بی معنی دنیا تحقیرت کنه... یا بهتره بگم مسخرت کنه...!!! احتمالا شده...اگه شده بهتر فراموش کنی .... چون دیگه این تحقیرا عادی شده...!!! ![]() تا حالا شده به آدما اصرار کنی.... التماس کنی...خواهش کنی...دعوا کنی.... ولی اونا بهت اهمیت ندن...واسه چند لحظه هم که شده... حس می کنی از همه ی آدما بدت میاد!!! احتمالا شده!!! اگه نشده که خیلی خوشبختی!!! اگه هم شده غصه نخورآدم بودند دیگه ....چیز عجیبی نیست!!! ![]() هر چی اتفاق بد که واست می افته یا تقصیر خودته یا آدما.... تو خودتم یه آدمی ...پر از گناه....گله می کنی که آدما اشکمو در اوردن.... ولی اگه خوب دقت کنی می بینی خودتم دست کمی از بقیه ی آدما نداری.... دنیا اومدی که سختی بکشی پس بهتره که عادت کنی... نه اینکه مرتب شکایت کنی ![]()
این روزهـا كسـی، به خـودش زحمـت نمیدهـد یك نفـر را كشـف كنـد !
زیبـایی هـایش
را بیـرون بكشـد
...
همیشه میگن سکوت علامت رضاست ، اما من میگم نه ! بعضی وقت ها سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی. بعصی وقت ها سکوت می کنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری. گاهی موقع ها سکوت یه اعتراضه، گاهی موقع هام انتظاره. اما بیشتر وقتها سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری، توصیف کنه . . . و من در هجوم این مصیبت سکوت می کنم . . .
هیچ تفاوتی نمیکند اگر ابرها بالای سرت باشند یا نباشند! شادیت را به روز آفتابی موکول نکن آسمان با احساس تو آبی می شود…..
مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ، تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم. مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم ، ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن…!
وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی!
چه دلمان بخواهد ، چه دلمان نخواهد ، خدا یک وقتهایی دلش نمی خواهد ما چیزی که دلمان می خواهد را داشته باشیم . . .
انسانها ماشــینی ، ارتباط وایرلــس ، دوستیها مــجازی ! حتی کودکان ؛ شادی را در پلی استیشن جستجو میکنند ! سفره های پرمهر ، بوی غذای ناب پخت مادری در سفارش فست فود خلاصه است ! معنی زندگی را در گــوگــل جستجو باید کرد !
گاهی برای محبت کردن، لازم نیست “چیزی بدهی”…. کافی است ” گوش بدهی”…
گاهی وقتا تو زندگی لازمه که نفهمی. یا خودتو به نفهمیدن بزنی. اینجوری برات راحت تر می گذره. مشکل اینجاست که ما دقیقا ، جایی که نباید بفهمیم و میفهمیم، و جایی که باید بفهمیم نمی فهمیم…
آدمهای ساده را دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند؛ عمرشان کوتاه است. بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند…!
چقدر انزجار آورند آدم هایی که ادای عشق را در میاورند ، چه دختر و چه پسر… کسانی که اسم هوس هایشان را عشق های آتشین میگذارند ، آنهایی که از عشق فقط جملات عاشقانه اش را فهمیدند. چه قدر ناگوار که خودشان هم باورشان شده عاشقند. خیال میکنند هر لرزیدنی ، لرزیدن دل است از عشق. غاقل از اینکه شیطان و وسوسه هایش بیشتر میلرزانند….!!!
اگر خواستی بدانی چقدر ثروتمندی، هرگز پول هایت را نشمار، قطره ای اشک بریز و دستهایی که برای پاک کردن اشکهایت می آیند، را بشمار. این است ثروت واقعی…
حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست خداوند در هر حضوری جادویی نهان کرده است برای کمال ما ، خوش آنروزی که دریابیم جادوی حضور یکدیگر را. ![]() برای تاابد مانــــــــــدن بایـــدرفت گاه از قلب کســــی گاه درفلب کســـــــی...
همیشه سعی کن دوستدار کسی بهتر از خودت باشی تا با تو زندگی کند نه بازی
عاشق عاشق شدن باش
و دوست داشتن را دوست بدار از تنفر متنفر باش به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش….
همیشه سعی کن لبخند بر لبانت , عشق در قلبت , لطف در نگاهت , محبت در چهره ات , بخشش در رفتارت و حق در زبانت جاری باشد و بس…
[ سه شنبه 1390/08/17 ] [ 9:7 بعد از ظهر ] [ آرزو ]
گفتم: «بمان!» و نماندي!
و من
بي چراغ قلمي پيدا كردم
اما تو نخواستــــــــــــی و من راتنها گذاشتی ورفتی
مثل آن مسجد بین راهی تنهایم…
هر کس هم که می آید مسافر است می شکند ….. هم نمازش را ، هم دلم را … و می رود... دیگر نمی خواهم عاشق شوم دلم را در جعبه ای می گذارم درش را محکم می بندم و رویش می نویسم این دل شکسته دیگر شکستنی نیست...! [ سه شنبه 1390/06/22 ] [ 3:56 بعد از ظهر ] [ آرزو ]
|
||